رفتار ها و ويژگي هاي شغل هاي مختلف
فالگير
لهجه اي خاص داشت و بلند صحبت ميكرد بيشتر به دنبال دختران جوان راه ميافتا دهنگام صحبت كردن را با تكان دادن دستانش النگوهاي بزرگ وبدليش جيرينگ جيرينگ ميكرد چشمان درشت وسرمه كشيده اش جلب توجه ميكرد
پزشك
موهاي جلوي سرش ريخته بود و عينكش را روي نوك بينيش قرارداده هنگام صحبت كردن حرف س را نميتوانست به خوبي تلفظ كند
نجار
مدادش پشت گوشش بود وخاك اره ها برروي موهاي پرپشتش پراكنده شده بود وقتي كه حرف ميزد به مشتري اش نگاه نميكرد ومدام گلويش را صاف ميكرد
سر پرستار
در حال امرو نهي كردن پرستاران وكارمندان بود چهره اي خشك وجدي داشت وهنگام صحبت كردن ابروي چپش را بالا ميداد خيلي محكم وموقر راه ميرفت و كفش هاي پاشنه دارش به او حس رياست بيشتري ميداد
راننده
موهاي وسط سرش ريخته و پيراهن كرم رنگي به تن داشت به دليل گرماي هوا با دستمال يزدي اش دائم درحال خشك كردن عرق هايي كه از صورتش سرازير ميشد بود از هر مسافري كه كرايه ميگرفت جمله خدا بده بركت را بر زبان مياورد
باغبان
لكي بروي صورتش بو د وغمي در چهره اش موج ميزد كلاه حصيري قديمي اي به سر داشت وبا دستان زمخت و پينه بسته اش در حال حرص كردن درختان بود
مكانيك
چون سرش پايين ودر حال تعمير ماشين بود چهره اش مشخص نبود اما از نوع صحبت كردنش به نظر ميرسيد كه ادم جدي و عصبي بود
ارايشگر
خانمي قد بلند وزيبا اندام كه ارايشي غليظ وزننده داشت حركات دستش خيلي تند بود و قيچي را طور خاصي به دست ميگرفت وحرف هاي تكراري ميزد
رييس بانك
ارم بانك بروي يقه ي كت سرمه اي رنگش به چشم ميامد به محض اينكه يكي از سرمايه داراني كه در بانك حساب داشت وارد اتاقش شد به استقبال او رفت وخيلي گرم و صميمي بااو صحبت كرد اما ابدارچي كه وارد شد با او خيلي توهين اميز حرف زد
وكيل
مانتو سنتي زيبايي به تن داشت در حال دفاع ازموكلش بود صداي ظريفي داشت اما خيلي محكم صحبت ميكرد
نويسنده
موهاي فر وپر پشت و سيگاري گوشه ي لبش داشت در حال نوشتن بود اما تا چيزي مينوشت كاغذ را مچاله ميكرد كاغذ هاي مچاله شده ميزش راپر كرده بودند
نقاش
كلاهي به سر وروپوشي به تن داشت پالت دردست عقب وجلو ميرفت چشمانش را ريز ميكر د وبه تابلوي نيمه كارهاش نگاه ميكرد
مدير مدرسه
با بچه ها صميمي ومهربان رفتار ميكردموقع سخنراني صدايش ميلرزيد و هرروز 1 مانتو ميپوشيد
مشاور املاك
مردي حدودا 50 ساله كه موهايش را رنگ كرده بود وبيش از اندازه حرف ميزد گاهي با فروشنده و گاهي با خريدار در بيرون از مغازه حرف ميزد وسعي در عقد معامله داشت
ابدارچي قدي كوتاه وپوست سبزه اي داشت موقع راه رفتن سرش را خيلي پايين ميگرفت از لهجه اي كه داشت ميشد حدس زد كه اهل خوزستان است
نقاش ساختمان
ته ريش داشت ودستمال ابي رنگي به سرش بسته بود دو تا از دگمه هاي روپوشش افتاده بود روي تكه مقوايي نشسته بود ومشغول گذاشتن لقمه در دهانش بود دستهايش را شسته بود اما رنگ در زير ناخن هايش به جا مانده بود
معلم
كيف خيلي بزر گي داشت ومقنعه هاي لخت وبلند سرش ميكرد اكثرا رژ قهوه اي بر لب داشت هنگامي كه ميخواست چيزي بر روي تخته بنويسد دستمالي از كيف در مياورد وگچ را در ان ميگذاشت